حکایتی از گلستان سعدی
اصل حکایت :
اسکندر رومی را پرسیدند که دیار مشرق و مغرب را به چه گرفتی که ملوک پیش را خزاین و عمر و لشکر بیش از این بود و چنین فتحی میسر نشد ؟ گفت : به عون خدای عز وجل هر مملکتی راکه بگرفتم رعیتش نیازردم در سوم خیرات گذشتگان را باطل نکردم و نام پادشاهان را جزبه نیکی نبردم.
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد
نثر امروزی:
سردار اسکندر مقدونی فاتح ممالک بسیار برد و از سرمایه و شهرت خاصی برخوردار بود که برهمگان سنوال بود چطور است
که چنین است. که اسکندر گفت در جنگهایم آزار به کسی نکردم به کشاورز ورعیت و ضعیفان و همیشه مثل گذشتگان خیرات کردم و از آن نگذشتم و از گذشتگان به نیکی یاد کردم.
نتیجه گیری:
بزرگواری با توکل به خداوند ونیکی به دیگران میسر خواهد شد .
پایان
اسکندر رومی را پرسیدند که دیار مشرق و مغرب را به چه گرفتی که ملوک پیش را خزاین و عمر و لشکر بیش از این بود و چنین فتحی میسر نشد ؟ گفت : به عون خدای عز وجل هر مملکتی راکه بگرفتم رعیتش نیازردم در سوم خیرات گذشتگان را باطل نکردم و نام پادشاهان را جزبه نیکی نبردم.
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد
نثر امروزی:
سردار اسکندر مقدونی فاتح ممالک بسیار برد و از سرمایه و شهرت خاصی برخوردار بود که برهمگان سنوال بود چطور است
که چنین است. که اسکندر گفت در جنگهایم آزار به کسی نکردم به کشاورز ورعیت و ضعیفان و همیشه مثل گذشتگان خیرات کردم و از آن نگذشتم و از گذشتگان به نیکی یاد کردم.
نتیجه گیری:
بزرگواری با توکل به خداوند ونیکی به دیگران میسر خواهد شد .
پایان
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 21:6 توسط Pink system
|