اصل حکایت :
اسکندر رومی را پرسیدند که دیار مشرق و مغرب را به چه گرفتی که ملوک پیش را خزاین و عمر و لشکر بیش از این بود و چنین فتحی میسر نشد ؟ گفت : به عون خدای عز وجل  هر مملکتی راکه بگرفتم رعیتش نیازردم در سوم خیرات گذشتگان را باطل نکردم و نام پادشاهان را جزبه نیکی نبردم.  

  بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد


نثر امروزی:

سردار اسکندر مقدونی فاتح ممالک بسیار برد و از سرمایه و شهرت خاصی برخوردار بود که برهمگان سنوال بود چطور است
که چنین است. که اسکندر گفت در جنگهایم آزار به کسی نکردم به کشاورز ورعیت و ضعیفان و همیشه مثل گذشتگان خیرات کردم و از آن نگذشتم و از گذشتگان به نیکی یاد کردم.

نتیجه گیری:

بزرگواری با توکل به خداوند ونیکی به دیگران میسر خواهد شد .

  پایان